به تازگی رفته بودم به یک مرکز درمانی که اتفاقا در خصوص تجهیزات و امکانات و تبحر نیروهای شاغل تبلیغات زیادی هم کرده بود و اینکه سیستم های مجهز و دستگاههای تست مدرن مرکز با دقت زیاد مشکلات جسمی شما را تشخیص و اعلام می کند.!.
گفتم، این اطلاعات را که قرار است دستگاه از بدنم استخراج کند چه می تواند باشد و چه میزان دقیق است!»پس از ورود به این مجموعه با :
پرسشنامه را بدون وارد کردن اطلاعات خواسته شده ، تکمیل و برگرداندم.
رنگ به مجموعه آمد،حدود 10 دقیقه بعد خانم جوانی با یونیفورم ارغوانی
.با لحنی شیرین و کمی طنازانه نام خانوادگیام را صدا زد و خواست دنبالش بروم
وارد اتاقی شدیم.
گفت وسایلم، بهخصوص اشیای فلزی را دربیاورم و روی میز بگذارم. بعد هم روی تخت دراز بکشم.
با همان لباسها دراز کشیدم.
دو دستبند پارچهای و چسبی به دو مچ دستم بست که با سیمهایی به دستگاه کنار تخت وصل بودند.
دو دستبند پارچهای و چسبی به دو مچ دستم بست که با سیمهایی به دستگاه کنار تخت وصل بودند. یک سیم دیگر هم از دستگاه به زیر تشکی میرفت که روی آن خوابیده بودم.
دستگاه را روشن کرد و گفت:
«تست حدود یک ساعت طول میکشه.»
بعد از اتاق بیرون رفت.
به دستگاه نگاه کردم. تقریباً به اندازه یک مایکروفر خانگی بود.
با خودم گفتم تمام این اطلاعات پیچیده بدن قرار است از همین جعبه کوچک بیرون بیاید؟
چند دقیقه بعد، مردی قدبلند و خوشپوش با یونیفورم کرمرنگ وارد اتاق شد. خودش را دکتر طاهری پزشک متخصص مجموعه معرفی کرد و روی صندلی کنار تخت نشست.
گفت قرار است آزمایش مرا ایشان انجام دهد.
گفتم: «من اول از همه یک سؤال دارم.»
گفت: «بفرمایید.»
پرسیدم: «این دستگاه دقیقاً چطور کار میکنه؟»
با لبخند گفت:
«سؤال خوبیه! معمولاً کسی این سؤال رو نمیپرسه.»
بعد توضیح داد که دستگاه با امواج الکترومغناطیسی کار میکند؛ امواج را به بدن میفرستد، دادههای برگشتی را دریافت میکند و بر اساس آنها وضعیت بخشهای مختلف بدن را تحلیل میکند.
پرسیدم: «این امواج رو چطوری میفرسته؟»
به دستبندها اشاره کرد و گفت از طریق همین دو دستبند و یک صفحه آلومینیومی زیر تشک. هر سه به دستگاه متصلاند و از طریق آنها اطلاعات ارسال و دریافت میشود.
توضیحش را شنیدم.
نه اینکه صرفاً به خاطر ظاهر دستگاه بخواهم دربارهاش قضاوت کنم؛ اما برایم مهم بود بدانم دقیقاً با چه فناوریای طرف هستم و این حجم از اطلاعات پزشکی چطور به دست میآید.
مرد پرسید:«اجازه هست شروع کنیم؟»
گفتم: «بفرمایید.»
---
کار را با سیستم خون شروع می کنیم.
به مانیتور نگاه میکرد و سؤال میپرسید.
«آخرین بار کی آزمایش خون دادین؟»
گفتم: «دو ماه پیش.»
پرسید: «نتیجه چی بود؟چه چیزهایی مشکل داشت؟»
گفتم: «این رو شما بگو!»
کمی مکث کرد و نگاهم کرد.
بعد سراغ بخشهای دیگر بدن رفت.
گفت: «دادهها نشون میده فعالیت بدنی شما کمه.»
گفتم: «من هفت روز هفته ورزش میکنم!»
کمی جا خورد.
چند دقیقه بعد پرسید: «پاهاتون گزگز میکنه؟»
گفتم: «اصلاً.»
باز به مانیتور نگاه کرد.اطلاعات دستگاه میگه که ویتامین بدنتون کمه.میوه مصرف میکنین؟؟
بله.بیش از پانزده ساله هر روز صبح حدود دو کیلو میوه های مختلف فصل رو میخورم.
بازم جا خورد.
بعد گفت: «دادهها نشون میده ریزش موی سر دارین.»
این یکی را دیگر نتوانستم جدی بگیرم.
گفتم: «برای فهمیدن این موضوع که دیگه به دادهها احتیاجی نیست! سن من رو میدونین، سر من رو هم که دیدین. پشت سرم خالیه!»
یک ساعت گذشت.
هر بار چیزی میگفت، من یا با تجربه و اطلاعاتی که از بدن خودم داشتم آن را رد میکردم، یا از او توضیح دقیقتری میخواستم.
اما چیزهایی که میگفت، با وضعیت واقعی من جور درنمیآمد.
بالاخره گفت:
«آزمایش شما تموم شد.»
از تخت بلند شدم، دستبندها را باز کردم و کنار میزش نشستم.
یک برگه گزارش رو پرینت کرده بود. بعد نسخهای بیرون آورد و شروع کرد به توضیح دادن درباره مشکلاتی که به گفته او داشتم و داروهایی که باید برایشان مصرف میکردم.
همان لحظه، یاد داروخانه واقع در همان طبقه افتادم.
با خودم گفتم: «آهان! پس آن داروخانه برای این منظور اینجا هست!»
البته صرف وجود داروخانه بهتنهایی چیزی را ثابت نمیکرد؛ اما بعد از آن یک ساعت، دیگر نمیتوانستم بدون سؤال از کنار ماجرا بگذرم.
حرفش را قطع کردم و گفتم:
« ببین پسر خوب، من میخوام چند تا نکته رو بهت بگم.
این روشی که شما الان داری استفاده میکنی، خیلی شبیه چیزیه که در روانشناسی بهش میگن سردخوانی ؛ یعنی از روی حدسهای کلی، واکنش طرف مقابل و اطلاعاتی که به دست میآری، چیزهایی درباره خودش بهش میگی، طوری که به نظر برسه اطلاعات ویژهای داری. فالگیرها هم از همین روش استفاده میکنن.
من اما اطلاعاتی بهت ندادم که بخوای بر اساس اونها چیزی بگی. برای همین، بیشتر چیزهایی که گفتی با واقعیت من جور درنیومد.
از طرف دیگه، شانس بد تو من یه زمانی دستگاه های حفاری طراحی میکردم و با سیستمهای مکانیکی، برق و هیدرولیک آشنایی دارم.
حالا شما میگی دو تا دستبند پارچهای که حتی محکم به مچ دستم نچسبیده و اتصال نداشت بهعلاوه یک صفحه آلومینیومی زیر یک تشک دهسانتیمتری عایق ، از روی لباس