"یکی از علوم حوزه انسانی، "علم سیاست" می باشد. که مبتنی بر نظریه ها و تئوری ها و اصول و قواعد انحصاری خود بوده، و برون داد خاص خود را دارد. "علم دیپلماسی" امروزه حاصل تفکر و تعقل و تجارب عینی بشر از تمدن های کهن تا کنون تجمیع شده، و در مراکز دانشگاهی و پژوهشگاه ها و اندیشکده ها مورد بررسی و استفاده قرار میگیرد. دیپلماسی علم و فن و هنر گفتگو برای تامین "امنیت" و "منافع ملی" بوده، و باید باشناسایی انواع خطرات و بحرانها و چالشها، راه برون رفت آنرا بصورت مستقیم و یا باواسطه بیابد. دیپلماسی بتناسب موضوع در دو دسته عمومی و تخصصی به بررسی پدیده های بین دو دولت(ها) می پردازد. امروزه دیپلماسی را در غالبهای مکاتب فیلسوفان سیاسی دسته بندی می کنند.
قرن بیستم، قرن حاکمیت دودسته بزرگ مکاتب "لیبرالیسم "غربی و "سوسیالیسم _مارکسیسم" شرقی بود. بتبع این دو اردوگاه "ایسم" های زیادی بعنوان تفکر فلسفه سیاسی شکل گرفت. و نتایج آن تحمیل دو جنگ جهانی اول ودوم و بیش از 75جنگ دیگر در سراسر دنیا بود. ایجاد نظام حکومتی جمهوری اسلامی ایران، خط بطلانی بود بر دو اردوگاه ناتو و ورشو، و عملا به یک تعبیری جهان سه قطبی شد. منتهی دو قدرت سیاسی سنتی جهان نتوانستند تحلیل روشنی از علل ایجابی جمهوری اسلامی داشته باشند. و در نتیجه به مخالفت و تخریب و انکار(جنگ تحمیلی ) آن پرداختند.
حال جمهوری اسلامی یک تنه در برابر همه حملات توانفرسای غرب آماده دفاع از خود میباشد. ریاست جمهوری ایا لات متحده که در واقع"چهره واقعی غرب وحشی" می باشد. امروزه از حوزه دانشی دیپلماسی عدول کرده، و همه مواضع و نیّات و عملکرد خویش را در غالب توئیت(social truth) متمرکز کرده است! یعنی علم سیاست را قبول نداشته، و تنها با " خود شیفتگی" ناشی از خوی استکباری همه اصول و قواعد را تنزل داده است. ترامپ با استفاده از فضای رسانه ای(استفاده افراطی و هوچیگرانه از آن) سعی دارد که طرف مقابل خود را دچار گیجی در اتخاذ مواضع کند. و با اصل غافلگیری امتیازات خود را تحمیل کند، و نتایج مورد نظر خویش را بدست آورد. ترامپ نه نیازی به قانون و قانونگذار دارد. ونه اساسا به میز مذاکره و تشریفات آن وقعی می گذارد.
در موضوع جنگ غربی_ عبری_ عربی علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، ما با گروهی( ترامپ، گوشنر، ویتکاف، هگست، روبیو...)مواجه هستیم که اساسا جنگ و صلح را در سلطه گری و کسب منافع شخصی خود بر کشورهای مستقل می دانند. در واقع دنیا بعد از جنگ جهانی ،یکبار دیگر "دیپلماسی آنارسیسم" را در باز آفرینی جدید آن تجربه میکند. و خسارات و بحرانها و جنایات فراوانی بر کل جهان تحمیل میگردد.
بنابراین باید یک اراده بین المللی شکل بگیرد تا با فرو ریختن ساختارهای موجود، به ایجاد سازمان ملل متحد مستقل و ارکان آن بپردازد. در غیر اینصورت، بشریت باید هزینه های گزاف حماقت ترامپ و نتانیاهو را از جیب همراهان و تاییدکنندگان آنها بپردازند. ما در عصر دیپلماسی مردان مجهول الهویه و دیوانه زندگی میکنیم. و آرمانهای انسانی با بی اخلاقی این موجودات مدام تهدید میشود. باید با تبیین منطقی، سمت درست تاریخ را انتخاب کرد. وبشریت را از نشخوار فلسفه سیاسی لیبرالیسم و دموکراسی غربی نجات داد. والسلام.
،مصطفی شریعتی رودسری،